خرید بک لینک
امروز اومدم اینجا تا بنویسم برای دل خودم

برای حرف هایی که نمیشه گفت ب کسی

برای حرف هایی که دلم میخواست بگویم ب عزیزی که نه میشه داشت و نه میشه نداشت ، یعنی میخواهم کنار خدا داشته باشم و او کنار خدا می ترسد و مرا با خدایم نمی خواهد، هرکداممان را جدا جدا می خواهد..

از جمعمان می ترسد و نفهمیدم چرا..

گفتم بیا و دوتایی ما را بخواه، گفت تنها خدا و تنها تو

دلش بامن است و دوستم دارد

و دلش با خداست و دوستش دارد..

اجازه دارد هردو را نگهدارد ولی باز هم...

کاش آنقدر که دلتنگ من است و من هم دلتنگ به خود بیاید و بیاید

ما نمیخواهیم گناه کنیم و میتوانیم و نمی خواهد حلال هم باشیم...

این روزها فقط می خواهد از من خبر داشته باشد و تصویر پروفایلم اغنایش میکند و ساعت آخرین بازدید م...

این روزها بد روزهایی هستند...

بار شخصیت اجتماعی و خانوادگی جفتمان سنگین

و چینی جفتمان شکننده است...

من از خیلی چیزها در خفا چشم پوشیده ام و او هم

در بیان میگوید احترام چیزی را نگهداشته که عملا آن را پشت سر گذاشته ایم..

این روزها بد روزهایی هستند...

نوشته شده در شنبه ششم آبان ۱۳۹۶ساعت 16:15 توسط بخچال|

برچسب: نویسنده: نوید نوروزی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 5:26

صفحه بندی